سلام به خلیفه خدا
سلام به خودم
سلام به موحبت عشق
اولا که دلم برای روح و وجدان خودم خیلی تنگ شده بهش سلام کردم. گفتم شاید قهر باشه اینجوری اشتی کنه. بعدم که روح هدیه الهی هستش پس با خدا هم اشتی هستم و
ماه رمضان است و وقت دعا
خدایا دلم سنگین شده. از همه چیزایی که بوی موندگی میدن و رنگ سیاهی میزنن به دنیا همه متنفرن اما تو دل هاشون انبار کردن. راستش منم دلم اخیرا یکی از این انباری ها شده! میشه اب و
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
سفر کردم که عشقت بره از یادم. بد بختانه سفر عاشق ترم کرد.!مصداق بارز و مبرهن از شرایط زندگی من هستش. شک ندارم معین بیچاره زنده و مردش الان در حالت ویبره قرار داره م
توضیح اضافات میدم اما لازم است...این چند وقت مشغول رسیدگی به امور اسباب کشی از این ور دیوار به ان ور دیوار بودیم! در واقع کار خاصی نبود اما چهار ماه طول کشید.خسته و خراب و کوفته و داغان شدیم.القصه سرم
من نمیدانم چرا اکثر ادمها سعی میکنند از اهمیت موضوعات مهم بکاهند یا انها را کم اهمیت جلوه دهند و سریع از روی انها بگذرند بنحوی که فراموش شوند. عجب ادمهایی!!!
یک نفر عمل قلب باز انجام میدهد میایند عیاد
نمیدونم چمه. اصلا حال و حوصله هیچیو ندارم. همون ادم سابق نیستم. دنیام محدود و کوچک شده حتی کوچکتر تز قبل. انزوا طلبی و نفرت توی وجودم بی داد میکنه دل و دماغ هیچ کاریو نداذم بدتر از اون هیچی خوشحالم نم
همیشه گفتم و میگویم حسادت خانه ادم را ویران میکند هیچ وقت به داشته دیگران نظر نداشته باش. خوب و بدش مهم نیست اصلا به قولی با چیزی که به تو کار نداره کار نداشته باش. همیشه همینطور زندگی کردم اما... اما
وقتی از صدای گریه نی نی خسته و کوفته و گوش دردی اما حق خوابیدن نداری چون نی نی بازی دلش میخواد، بهترین کار فیلم دیدن و وبلاگ گردی و چت و... هستش البته اگه بشه:-D